پربازدیدترین ها
لینک دوستان
آخرین اخبار
تاريخ انتشار: 16 بهمن 1391 - 01:03
ارسال شده بيش از 6 سال پيش ، بازديد: 3241

پیرمرد

 

داستان پیرمرد و جوانان پرشور

یک پیرمرد،

خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می‌رفت تا اینکه مدرسه‌ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاس‌ها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می‌کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می‌شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه‌ها رفت و آن‌ها را صدا کرد و به آن‌ها گفت: «بچه‌ها شما خیلی بامزه هستید و من از اینکه می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم. حالا می‌خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می‌دهم که بیائید اینجا و همین کار‌ها را بکنید.»

بچه‌ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آنکه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه‌ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه‌ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.


****************************************
داستان پسر نابینا

پسر نابینا

پسر نابینایی روی پله ساختمان نشسته و کلاهی جلوی خود گذاشته بود که تعداد کمی سکه در آن بود، نوشته‌ای هم جلوی خودش گذاشته بود با این مضمون: «من کور هستم، به من کمک کنید.»

مرد رهگذری چند سکه از جیبش درآورد و درون کلاه ریخت، بعد نوشته پسرک را برداشت و نوشته را طوری جلوی پسر گذاشت که مردم بتوانند آن را به آسانی بخوانند.

مدت کمی گذشت و کلاه پسر پر از پول شد. آدم‌های بیشتری به پسر نابینا کمک می‌کردند. بعدازظهر آن روز مرد رهگذر که نوشته پسرک را عوض کرده بود، بازگشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.

پسر نابینا صدای پای رهگذر را شناخت و پرسید: «شما همانی نیستید که نوشته مرا امروز عوض کردید؟ چه چیزی نوشتید؟» رهگذر گفت: «من فقط واقعیت را نوشتم. من همانی را گفتم که تو گفته بودی، اما به زبانی دیگر»
آنچه مرد نوشته بود این بود: «امروز روز زیبایی است و من نمی‌توانم آن را ببینم

فکر می‌کنید نوشته اولی و دومی یک چیز را می‌گفتند؟

درست است که هر دو می‌گفتند پسر نابینا است، اما دومی به سادگی می‌گفت که پسر نابینا است، دومی به مردم می‌گفت که چقدر خوشبختند که کور نیستند.

تعجبی ندارد که نوشته دومی تاثیر گذار‌تر بوده است.

Share google plus twitter facebook whatsapp

نظرات تاييد شده: (1 نظر)



نظرات کاربران
مهدی خوارزمی بيش از 6 سال قبل گفت:
واقعا قشنگ بود. متشکرم
ارسال نظر

نام: *

ايميل:

وب سايت:

نظر شما: *

کد امنيتي: [تغيير کد]

*
Today / امروز

    Today: Saturday 20 Jul2019 امروز: شنبه 29 تير 1398

اوقات شرعی

تبلیغات

    شرکت آراک الکترو پارس

      ارائه کننده خدمات نصب و راه اندازی درب های برقی، پله برقی و آسانسور در مجتمع‌های مسکونی، منازل، مغازه و غیره. 
    ۰۹۱۷-۳۷۲-۲۹۹۸
    حميدرضا بناري

    *****************

    شرکت ترخیص کالا و بازرگانی آذین کارون اروند

    ترخیص کالا از تمامی گمرکات کشور

    تهران-بازار شوش-بلور فروشها-پاساژ نور طبقه دوم پلاک۵۲۶

    تلفن ۰۲۱۵۵۳۵۳۱۹۵-۰۲۱۵۵۳۵۳۲۰۲فکس

    سجاد بهادری
    ۰۹۳۵۷۰۷۲۰۵۹


    *****************

    طراحی نما و دکوراسیون داخلی

    بندر گناوه-خیابان پست،روبروی اداره کار، دکوراسیون آریا سقف

    مجتبی رفعتی-۳۳۵۸-۷۷۰-۰۹۱۷


    *****************

    تنظیم موتور-تعمیرات ای سی یو-شستشوی انژکتور-برقکاری هوشمند شبکه های Can ,Van

    تعمیر و پیکره بندی کلیه نودهای
    Multiplex ,Ecomax ,SMS

    بنار آزادگان-توانا-۸۲۹۶-۶۶۸-۰۹۱۷

تازه ترین مطالب
پیام مدیر

    سال ۱۳۹۸ 

     


    هدف و شعار وب سایت :
    بیائید با همدلی، همفکری و همکاری روستایمان را آباد و سرافراز نمائیم.

لینکهای دانلود نرم افزار معرفی روستای بنار آزادگان به همراه زندگینامه شهدای روستا قابل نصب بر روی موبایل
تازه ترین نظرات
پيام ها و دلنوشته هاي كاربران

    با سلام و تشكر از حضور شما

  • » چه خواهم کرد بعد از تو ... (حدود 1 سال قبل)
  • » *************************** غمت پیرم نموده درجوانی نکردم ... (بيش از 2 سال قبل)
  • » *************************** دل شـوریده ام دارد هــوایت ... (بيش از 2 سال قبل)
  • » شعرامام زمان گفتم به مهدی برمن ... (بيش از 3 سال قبل)
  • »  پانهاده خاطرم در کوچه های یاد ... (بيش از 3 سال قبل)
  • » " شعر بلکمی" محلی بلکمی ریشه ... (بيش از 3 سال قبل)
  • » مگر چگونه زندگي ميکنيم که تا ... (بيش از 4 سال قبل)
  • » سلام وخسته نباشی خدمت اقای بناری ... (بيش از 4 سال قبل)
  • » باسلام و خسنه باشید به مدیر ... (بيش از 4 سال قبل)
  • » اینجا دلِ دریاست و خیزابِ عدیده ... (بيش از 4 سال قبل)
  • [ليست پيام ها] [نوشتن پيام]

بازدید
    بازدید امروز: 714
    بازدید دیروز: 1360
    بازدید کل: 8301710
    افراد آنلاین: 9
go top