پربازدیدترین ها
لینک دوستان
آخرین اخبار
جستجو:
دل شکسته:
هَـميشه بـآيد کَسـي باشد
کـــہ مــَعني سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هايَتـــ را بفهمد
هَـميشه بـآيد کسـي باشد
تا بُغض‌هايتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد
بـآيد کسي باشد
کـــہ وقتي صدايَتــ لرزيد بفهمد
کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد...
کسي بـآشد
کـــہ اگر بهانه‌گيـر شدے بفهمد
کسي بـآشد
کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے براي رفتـن و نبودن
بفهمد به توجّهش احتيآج داری
بفهمد کـــہ درد دارے
کـــہ زندگي درد دارد
بفهمد کـــہ دلت براي چيزهاے کوچکش تنگــ شده استــ
بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زيرِ باران تنگــ شده استــ
هميشه بايد کسي باشد
همیشه...
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
دل شکسته:
از تو نوشتن وقتی سخت میشود.....
قلم در اندوه بی واژه گی می میرد....
چروک شده است ذهنم.....
از خشکی لحظه های تنهایی....
وقتی حتی به یاد آوردن لبخندت....دشوار شده است...!!
کاش خبر می دادی..
این مرثیه ی انتظار کی تمام می شود.....؟؟؟!!
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
رضا جمالي:
سخت آشفته و غمگین بودم …به خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم می گیرند

درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …
خط کشی آوردم

در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!
اولی کامل بود،خوب
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"
بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...
چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گره ای بگشایم
با خشونت هــرگــز ...

چه خوب است با لبخند وارد مدرسه و کلاس شویم با لبخند در مدرسه و کلاس بمانیم و با لبخند مدرسه و کلاس را ترک کنیم

*********************
خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد

تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن
********************
سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل كردن لبخند هاي همكلاسي
در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته
آن روزهاي بي كلك يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي زنگ اول اي
واي ننوشتيم آقا يادمان رفت
آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم
جديت تصميم كبري يادمان رفت
شعرخداي مهربان را حفظ كرديم
يادش بخيراما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چه كاره مي شوي؟
موضوع انشا
ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت
ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد
تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
راوی روستا:
معروف است که عقب مانده‌ها چیزی نمی‌فهمند.

چند سال پیش در جریان بازی‌های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا ۹ نفر از شرکت کنندگان دوی ۱۰۰م‌تر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این ۹ نفر افرادی بودند که ما آن‌ها را عقب مانده ذهنی و جسمی می‌خوانیم.
آن‌ها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آن‌ها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی‌توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می‌کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آن‌ها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آن‌ها که مبتلا به سندروم «دان» -عقب ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت: این دردت رو تسکین میده.
سپس هر ۹ نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آن‌ها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و ۱۰ دقیقه برای آن‌ها کف زدند.
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
راوی روستا:
زندگی مثل اب توی لیوان ترک خورده میمونه بخوری تموم می‌شه نخوری حروم می‌شه. از زندگیت لذت ببر چون در هر صورت تموم می‌شه
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
جواد:
از اونهاییکه پشت سرت حرف میزنند اعتنا مکن .جاش همون جاست پشت سرت @ به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید زیرا انها تنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند که شما بهتر از انها هستید.
ارسال شده بيش از 4 سال پيش
صفحات: 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 | 36 | 37 | 38 | 39 | 40 | 41 | 42 | 43 | 44 | 45 | 46 | 47 | 48 | 49 | 50 | 51 | 52 | 53 | 54 | 55 | 56 | 57 | 58 | 59 | 60 | 61 | 62 | 63 | 64 | 65 | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | 71 | 72 | 73 | 74 | 75 | 76 | 77 | 78 | 79 | 80 | 81 | 82 | 83 | 84 | 85 | 86 | 87 | 88 | 89 | 90 | 91 | 92

نام: *

پيام و دلنوشته: *

کد امنيتي: [تغيير کد]

*

Today / امروز

    Today: Sunday 19 Nov2017 امروز: يکشنبه 28 آبان 1396

اوقات شرعی

تبلیغات

    شرکت آراک الکترو پارس

      ارائه کننده خدمات نصب و راه اندازی درب های برقی، پله برقی و آسانسور در مجتمع‌های مسکونی، منازل، مغازه و غیره. 
    ۰۹۱۷-۳۷۲-۲۹۹۸
    حميدرضا بناري

    *****************

    شرکت ترخیص کالا و بازرگانی آذین کارون اروند

    ترخیص کالا از تمامی گمرکات کشور

    تهران-بازار شوش-بلور فروشها-پاساژ نور طبقه دوم پلاک۵۲۶

    تلفن ۰۲۱۵۵۳۵۳۱۹۵-۰۲۱۵۵۳۵۳۲۰۲فکس

    سجاد بهادری
    ۰۹۳۵۷۰۷۲۰۵۹


    *****************

    طراحی نما و دکوراسیون داخلی

    بندر گناوه-خیابان پست،روبروی اداره کار، دکوراسیون آریا سقف

    مجتبی رفعتی-۳۳۵۸-۷۷۰-۰۹۱۷


    *****************

    تنظیم موتور-تعمیرات ای سی یو-شستشوی انژکتور-برقکاری هوشمند شبکه های Can ,Van

    تعمیر و پیکره بندی کلیه نودهای
    Multiplex ,Ecomax ,SMS

    بنار آزادگان-توانا-۸۲۹۶-۶۶۸-۰۹۱۷

تازه ترین مطالب
پیام مدیر

    سال ۱۳۹۶ 

     

    سال 96

    هدف و شعار وب سایت :
    بیائید با همدلی، همفکری و همکاری روستایمان را آباد و سرافراز نمائیم.

لینکهای دانلود نرم افزار معرفی روستای بنار آزادگان به همراه زندگینامه شهدای روستا قابل نصب بر روی موبایل
تازه ترین نظرات
پيام ها و دلنوشته هاي كاربران

    با سلام و تشكر از حضور شما

  • » چه خواهم کرد بعد از تو ... (حدود 1 ماه قبل)
  • » *************************** غمت پیرم نموده درجوانی نکردم ... (6 ماه قبل)
  • » *************************** دل شـوریده ام دارد هــوایت ... (6 ماه قبل)
  • » شعرامام زمان گفتم به مهدی برمن ... (حدود 1 سال قبل)
  • »  پانهاده خاطرم در کوچه های یاد ... (حدود 1 سال قبل)
  • » " شعر بلکمی" محلی بلکمی ریشه ... (حدود 1 سال قبل)
  • » مگر چگونه زندگي ميکنيم که تا ... (حدود 1 سال قبل)
  • » سلام وخسته نباشی خدمت اقای بناری ... (حدود 1 سال قبل)
  • » باسلام و خسنه باشید به مدیر ... (حدود 1 سال قبل)
  • » اینجا دلِ دریاست و خیزابِ عدیده ... (بيش از 2 سال قبل)
  • [ليست پيام ها] [نوشتن پيام]

بازدید
    بازدید امروز: 767
    بازدید دیروز: 2880
    بازدید کل: 7161677
    افراد آنلاین: 8
go top