پربازدیدترین ها
لینک دوستان
آخرین اخبار
تاريخ انتشار: 02 شهريور 1390 - 13:01
ارسال شده بيش از 7 سال پيش ، بازديد: 1598


«تا آخر بخونید»
روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه‌اش
او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می‌توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می‌بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد.
آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی‌شد، کشته می‌شد.
سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی می‌خواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می‌نمود و به نظر می‌آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد. اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی‌اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد: از شاهزاده‌ها گرفته تا کشیش‌ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک‌های دربار... او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می‌آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می‌رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه‌های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره‌ای به جز مشورت با پیرزن جادوگر ندارد. پیرزن جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند پیر زن جادوگر می‌خواست که با لُرد لنسلوت، نزدیک‌ترین دوست آرتور و نجیب‌زاده‌ترین دلاور و سلحشور آن سرزمین ازدواج کند!
آرتور از شنیدن این درخواست بسیار وحشت زده شد. پیر زن جادوگر؛ گوژپشت، وحشتناک و زشت بود و فقط یک دندان داشت، بوی گنداب می‌داد، صدایش ترسناک و زشت و خیلی چیزهای وحشتناک و غیرقابل تحمل دیگر در او یافت می‌شد. آرتورهرگز در سراسر زندگی‌اش با چنین موجود نفرت انگیزی روبرو نشده بود، از اینرو نپذیرفت تا دوستش را برای ازدواج با پیرزن جادوگر تحت فشار گذاشته و اورا مجبور کند چنین هزینه وحشتناکی را تقبل کند. اما دوستش لنسلوت، از این پیشنهاد باخبر شد و با آرتور صحبت کرد. او گفت که هیچ از خودگذشتگی‌ای قابل مقایسه با نجات جان آرتور نیست.
از این رو مراسم ازدواج آنان اعلان شد و پیرزن جادوگر پاسخ سوال را داد.
سؤال آرتور این بود: زنان واقعاً چه چیزی می‌خواهند؟
پاسخ پیرزن جادوگر این بود:
 «آن‌ها می‌خواهند كه به خواسته هايشان احترام گذاشته شود و در زندگي نيز طرف مشورت قرار گرفته و تقريباً مطابق با خواسته هاي درونشان زندگي كنند. به عبارتی خود به نوعي مسئول انتخاب نوع زندگی خودشان باشند.»
همه مردم آن سرزمین فهمیدند که پاسخ پیرزن جادوگر یک حقیقت واقعی را فاش کرده است و جان آرتور به وی بخشیده خواهد شد، و همینطور هم شد. پادشاه همسایه، آزادی آرتور را به وی هدیه کرد و لنسلوت و پیرزن جادوگر یک جشن باشکوه ازدواج را برگزار کردند ماه عسل نزدیک می‌شد و لنسلوت خودش را برای یک تجربه وحشتناک آماده می‌کرد، در روز موعود با دلواپسی فراوان وارد حجله شد. اما، چه چهره‌ای منتظر او بود؟
زیبا‌ترین زنی که به عمر خود دیده بود بر روی تخت منتظرش بود.
لنسلوت شگفت زده شد و پرسید چه اتفاقی افتاده است؟
زن زیبا جواب داد: از آنجایی که لرد جوان با وی به عنوان پیرزن جادوگری با مهربانی رفتار کرده بود، از این به بعد نیمی از شبانه روز می‌تواند خودش را زیبا کند و نیمی دیگر‌‌‌ همان زن وحشتناک و علیل باشد. سپس پیرزن جادوگر از وی پرسید: «کدامیک را ترجیح می‌دهد؟
زیبا در طی روز و زشت در طی شب، یا برعکس آن...؟»
لنسلوت در مخمصه‌ای که گیر افتاده بود تعمقی کرد. اگر زیبایی وی را در طی روز خواستار می‌شد آنوقت می‌توانست به دوستانش و دیگران، همسر زیبایش را نشان دهد، اما در خلوت شب در قصرش‌‌‌ همان جادوگر پیر را داشته باشد! یا آنکه در طی روز اینجادوگر مخوف و زشت را تحمل کند ولی در شب، زنی زیبا داشته باشد که لحظات فوق العاده و لذت بخشی رابا وی بگذراند...
اگر شما یک مرد باشید و این مطلب را بخوانید کدامیک را انتخاب می‌کنید...
انتخاب شما کدامیک خواهد بود؟
اگر شما یک زن باشید که این داستان را می‌خواند، انتظار دارید مرد شما چه انتخابی داشته باشد؟
انتخاب خودتان را قبل از آنکه بقیه داستان را بخوانید بنویسید.


 
آنچه لنسلوت انتخاب کرد این بود...:
لنسلوت نجیب‌زاده و شریف، می‌دانست که جادوگر قبلاً چه پاسخی به سؤال آرتور داده بود؛ از این رو جواب داد که این حق انتخاب را به خود او می‌دهد تا خودش در این مورد تصمیم بگیرد.
با شنیدن این پاسخ، پیرزن جادوگر اعلام کرد که برای همیشه و در همه اوقات زیبا خواهد ماند، چرا که لنسلوت به این مسئله که آن زن بتواند خود مسئول انتخاب نوع زندگی خودش باشد احترام گذاشته بود.
Share google plus twitter facebook whatsapp

نظرات تاييد شده: (0 نظر)



نظرات کاربران
هنوز نظري براي اين مطلب ارسال نشده.
ارسال نظر

نام: *

ايميل:

وب سايت:

نظر شما: *

کد امنيتي: [تغيير کد]

*
Today / امروز

    Today: Tuesday 14 Aug2018 امروز: سه شنبه 23 مرداد 1397

اوقات شرعی

تبلیغات

    شرکت آراک الکترو پارس

      ارائه کننده خدمات نصب و راه اندازی درب های برقی، پله برقی و آسانسور در مجتمع‌های مسکونی، منازل، مغازه و غیره. 
    ۰۹۱۷-۳۷۲-۲۹۹۸
    حميدرضا بناري

    *****************

    شرکت ترخیص کالا و بازرگانی آذین کارون اروند

    ترخیص کالا از تمامی گمرکات کشور

    تهران-بازار شوش-بلور فروشها-پاساژ نور طبقه دوم پلاک۵۲۶

    تلفن ۰۲۱۵۵۳۵۳۱۹۵-۰۲۱۵۵۳۵۳۲۰۲فکس

    سجاد بهادری
    ۰۹۳۵۷۰۷۲۰۵۹


    *****************

    طراحی نما و دکوراسیون داخلی

    بندر گناوه-خیابان پست،روبروی اداره کار، دکوراسیون آریا سقف

    مجتبی رفعتی-۳۳۵۸-۷۷۰-۰۹۱۷


    *****************

    تنظیم موتور-تعمیرات ای سی یو-شستشوی انژکتور-برقکاری هوشمند شبکه های Can ,Van

    تعمیر و پیکره بندی کلیه نودهای
    Multiplex ,Ecomax ,SMS

    بنار آزادگان-توانا-۸۲۹۶-۶۶۸-۰۹۱۷

تازه ترین مطالب
پیام مدیر

    سال ۱۳۹۶ 

     

    سال 96

    هدف و شعار وب سایت :
    بیائید با همدلی، همفکری و همکاری روستایمان را آباد و سرافراز نمائیم.

لینکهای دانلود نرم افزار معرفی روستای بنار آزادگان به همراه زندگینامه شهدای روستا قابل نصب بر روی موبایل
تازه ترین نظرات
پيام ها و دلنوشته هاي كاربران

    با سلام و تشكر از حضور شما

  • » چه خواهم کرد بعد از تو ... (10 ماه قبل)
  • » *************************** غمت پیرم نموده درجوانی نکردم ... (حدود 1 سال قبل)
  • » *************************** دل شـوریده ام دارد هــوایت ... (حدود 1 سال قبل)
  • » شعرامام زمان گفتم به مهدی برمن ... (حدود 1 سال قبل)
  • »  پانهاده خاطرم در کوچه های یاد ... (حدود 1 سال قبل)
  • » " شعر بلکمی" محلی بلکمی ریشه ... (حدود 1 سال قبل)
  • » مگر چگونه زندگي ميکنيم که تا ... (بيش از 3 سال قبل)
  • » سلام وخسته نباشی خدمت اقای بناری ... (بيش از 3 سال قبل)
  • » باسلام و خسنه باشید به مدیر ... (بيش از 3 سال قبل)
  • » اینجا دلِ دریاست و خیزابِ عدیده ... (بيش از 3 سال قبل)
  • [ليست پيام ها] [نوشتن پيام]

بازدید
    بازدید امروز: 1648
    بازدید دیروز: 1888
    بازدید کل: 7727536
    افراد آنلاین: 15
go top